تبليغاتX
azam saade gozashti






















Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Every Writ


azam saade gozashti

 

 

بی صدا و آرام کنج یک اتاق گلی نشسته بودم اتاقی که روزی کنجش آرزوی همه بود

اتاقی که روزی با پرواز یک فرشته بسته شده بود و کسی یادش نمیکرد

همان پیرمرد خسته و عاشق که آرزویش منو و همدمانش بود

روزی که رفت آرام و بی صدا رفت بدون هیچ صحبتی

حال به یاد او در کنج همان اتاق تنهای تنهایم

یه منتظر....

مرگ...

 

 

پ ن : امشب بیاد کسی اینو نوشتم که روزی دیدنش آرزوم بود

ح آ : بعد از چهار و پنج سال نوشتن همه رو غیر فعال کردم از امروز  دیگه میرم....

+ نگاشته شده در 10 Aug 2009 ساعت 2:42 PM به قلم hamed marg |