تبليغاتX
azam saade gozashti

azam saade gozashti


دوباره یه اتاق تاریک و سرد

دوباره سجاده نماز مادر در کمی آنسوتر

صدای نجوای کودکی که نمیداند آینده اش می شود بی کسی

مادرم می گوید : خدا همین نزدیکی هاست میتوانی احساسش کنی

هرگز نپرسیدم مادر چرا خدا فریادهای مرا نمی شنود ...

و باز آرام گریه میکنم و مادرم می گوید  :    دعا کن باران ببارد .... 


س . آ : حوا من خسته ام سیب دیگری بچین از اینجا هم بیرونمان کنند !


پ . ن : ممنونم که با mail هاتون خواستین دوباره بنویسم .. !


write 12 Mar 2011time 4:26 PM by hamed Sigari| |

Design By : Night Melody