.....او یک فرشته بود ...
بی صدا و آرام کنج یک اتاق گلی نشسته بودم اتاقی که روزی کنجش آرزوی همه بود اتاقی که روزی با پرواز یک فرشته بسته شده بود و کسی یادش نمیکرد همان پیرمرد خسته و عاشق که آرزویش منو و همدمانش بود روزی که رفت آرام و بی صدا رفت بدون هیچ صحبتی حال به یاد او در کنج همان اتاق تنهای تنهایم یه منتظر.... مرگ... پ ن : امشب بیاد کسی اینو نوشتم که روزی دیدنش آرزوم بود ح آ : بعد از چهار و پنج سال نوشتن همه رو غیر فعال کردم از امروز دیگه میرم....
بی صدا و آرام کنج یک اتاق گلی نشسته بودم اتاقی که روزی کنجش آرزوی همه بود
اتاقی که روزی با پرواز یک فرشته بسته شده بود و کسی یادش نمیکرد
همان پیرمرد خسته و عاشق که آرزویش منو و همدمانش بود
روزی که رفت آرام و بی صدا رفت بدون هیچ صحبتی
حال به یاد او در کنج همان اتاق تنهای تنهایم
یه منتظر....
مرگ...
پ ن : امشب بیاد کسی اینو نوشتم که روزی دیدنش آرزوم بود
ح آ : بعد از چهار و پنج سال نوشتن همه رو غیر فعال کردم از امروز دیگه میرم....
+ نگاشته شده در 10 Aug 2009 ساعت 2:42 PM به قلم hamed marg |
name : marg birth day : 1988 live in : dark
Archives